۱۳۹۱ اسفند ۲۲, سه‌شنبه

چگونگی حضور نظامیان امریکایی بعد از 2014 در افغانستان

کار روی انعقاد توافقنامۀ امنیتی میان افغانستان و ایالات متحده درست بعد از یازدهمین سالگرد حادثه یازدهم سپتمبر 2001 در افغانستان آغاز می شود.



در مذاکرات که میان مقامات افغان و امریکایی صورت خواهد گرفت، جزییات سند همکاری های ستراتیژیک که در بر گیرندۀ حضور تعداد عساکر امریکایی بعد از 2014 در افغانستان، چگونگی مصئونیت حقوقی آنان و صلاحیت های کاری عساکر امریکایی در افغانستان می باشد، مشخص خواهد شد.

یک گروه کاری امریکایی به منظور مذاکره با مقامات افغان به جنوب افغانستان رسیده تا روی جزییات توافقنامه همکاری های ستراتیژیک کار کند.

یک مقام وزارت خارجۀ ایالات متحده به نشریۀ پالیسی خارجی امریکا گفته است از قبل روی چگونگی این روند کار صحبت ها آغاز شده است.

در نشریۀ پالیسی خارجی ایالات متحده آمده است که با در نظر داشت روابط امنیتی، قرار است تا 25 هزار عسکر امریکایی در افغانستان باقی بماند.

ایالات متحده خواستار ایجاد پایگاه های دایمی در آن کشور نبوده و این عساکر در پایگاه های افغان حضور خواهند داشت.

مشکلات در فرا راه این توافقنامه

یکی از مشکلات عمدۀ که روی امضای توافقنامۀ امنیتی میان عراق و ایالات متحده به وجود آمد، فراهم سازی مصئونیت حقوقی به عساکر امریکایی بود واین امر باعث شد تا امریکا نیرو های خود را از عراق خارج سازد. ولی آیا افغانستان نیز با ایالات متحده همین گونه برخورد خواهد کرد؟

احمد مجیدیار پژوهشگر افغان در نهاد پژوهشی 'امریکن انترپرایز' به رادیو آشنا گفت که امضای توافقنامۀ امنیتی ایالات متحده با افغانستان در پرتو سند توافقنامۀ همکاری های ستراتیژیک صورت می گیرد و از طرف دیگر عراق با افغانستان تفاوت های زیادی ساختاری و مالی دارد.

مجید یار افزود: " عراق برعلاوۀ اینکه از اردو و پولیس مجهز و قوی برخوردار است یک کشور ثروتمند می باشد، در حالیکه افغانستان بعد از گذشت یازده سال باز هم از اردو و پولیس مقتدر و توانایی برخوردار نبوده و جهت تمویل مالی این نیرو ها به مساعدت و همکاری مالی کشور های خارجی خاصتاً ایالات متحده نیاز دارد."

او می افزاید که در مذاکرات میان این دو کشور، نه تنها روی تعداد عساکر بلکه بالای صلاحیت های کاری این عساکر امریکایی در افغانستان نیز بحث صورت خواهد گرفت.

مصئونیت حقوقی عساکر امریکایی در افغانستان

ولی موضوع مهم این توافقنامه تامین مصئونیت حقوقی برای عساکر امریکایی است. بر اساس قانون نظامی ایالات متحده، عساکر این کشور در خارج از امریکا اگر مرتکب جرمی می شوند، در کشور میزبان به محکمه کشانیده نمی شوند.

چنانچه عملکرد رابرت بیلز در قندهار گواه این مطلب بود. ولی آیا افغانستان به امضای این توافقنامه تن خواهد داد؟ احمد مجیدیار می گوید در نهایت این توافقنامه به امضا خواهد رسید.

مجیدیار گفت: "این قرار داد ها همیشه به بسیار آسانی به امضا نمی رسند، مشکلات وجود میداشته باشد. مگر چون چنین قراردادی تضمین کنندۀ منافع دولت های امریکا و افغانستان است، یقین دارم که اینها هم نظر شده و به یک توافقی برسند."

اما نظیف شهرانی استاد در پوهنتون اندیانای ایالات متحده می گوید که مردم و پارلمان افغانستان با حضور نیرو های امریکایی در آن کشور موافقت داشته و خواهند داشت اما می گوید که عملکرد های آقای کرزی غیر قابل پیش بینی میباشد.

"پیش بینی اعمال آقای کرزی در شرایط فعلی خیلی کار سخت است. معمولاً آقای کرزی تصامیمی را اتخاذ می کند که باید از لحاظ منطقی صورت بگیرد نمی گیرد. آجندای آقای کرزی در یک و نیم سال آینده در قبال کشور های امریکا و سایر متحدین آن که حکومت او را در این ده، یازده سال سر قدرت نگهداشته اند چه خواهد بود."

آیندۀ اجرایی این قرار داد

عملی شدن این توافقنامه بعد از ختم دورۀ کاری آقای کرزی صورت خواهد گرفت. نظیف شهرانی می گوید که آیندۀ سیاسی افغانستان روشن نبوده و معلوم نیست که آیا حکومت آیندۀ افغانستان شرایط این توافقنامه را خواهد پذیرفت یا خیر؟

درمقابل مجیدیار به این باور است که حکومت های آیندۀ افغانستان نیز پابند این توافقنامه ها خواهد بود.

آقای شهرانی گفت: "بعد از آنکه جزییات این قرار داد امنیتی بین حکومت آقای کرزی و آقای اوباما صورت می گیرد، پارلمان هر دو کشور آن بحث می کند که البته جزییات آن توسط پارلمان افغانستان هم باید به تصویب برسد، لذا تنها حکومت و تیم آقای کرزی جوابگوی آن نبوده بلکه تمام دولت افغانستان جوابگوی آن بوده و هر دولت آیندۀ که جاگزین دولت آقای کرزی می شود به نظر من پابند جزییات که درج این قرارداد می شود، باقی می ماند."

از آنجاییکه سند همکاری های ستراتیژیک میان افغانستان و ایالات متحده برای ده سال بعد از 2014 مدار اعتبارمی باشد، آیا همکاری های ستراتیژیک نیز پابند زمان خواهد ماند یا خیر. شهرانی می گوید که اوضاع سیاسی و نظامی آیندۀ افغانستان ارتباط مستقیمی با این سوال دارد.

اما احمد مجیدیار به این باور است که مدت زمان همکاری های ستراتیژیک قید نخواهد شد و در صورت بهبودی اوضاع عساکر امریکایی زودتر افغانستان را ترک خواهند گفت ولی اگر بر عکس آن اتفاق بیافتد، بدون شک نظامیان امریکایی مدت زمان بیشتری را در افغانستان سپری خواهند کرد.

تحليلي از آخرين اوضاع سياسي افغانستان

مقدمه

افغانستان جزو معدود كشورهايي است كه در سال‌هاي آينده و حتي در ميان‌مدت، هم‌چنان دچار بحران‌هاي سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي بوده و خشونت‌ها و ناامني‌ها با وجود سقوط طالبان از قدرت در سال 2001، و تشكيل دولت جديد افغانستان تداوم خواهد داشت. اينكه چه عوامل و نيروهايي باعث استمرار آشفتگي‌هاي سياسي، ناامني‌ها، بي‌ثباتي و افراط‌گرايي و تروريسم در افغانستان مي‌گردد به پيچيدگي‌هاي سياسي، قومي و مذهبي اين كشور و دشواري‌هاي حل مسائل آن مربوط مي‌شود. وجود نيروها و بازيگران متعدد و گاه متعارض، رقابت بازيگران در افغانستان، سكو قرار دادن افغانستان به عنوان دسترسي به اهداف درازمدت توسط اشغالگران به ويژه آمريكا، قوميت‌گرايي و گرايش‌هاي سياسي متفاوت به احزاب متعدد، فقدان قانون‌مداري، نبود قدرت مركزي حاكم بر افغانستان و بسياري از موارد ديگر، بخشي از پيچيدگي مسائل افغانستان را تشكيل مي‌دهد.

افغانستان به رغم محصور در خشكي بودن، به دليل واقع شدن در ميان مناطق آسياي مركزي، خاورميانه و جنوب آسيا، از جايگاه ژئوپوليتيكي بالايي برخوردار است؛ علاوه بر آن، اين كشور مملو از منابع عظيم ذخاير طبيعي است، كه قيمت اين منابع طبيعي بيش از يك تريليون دلار تخمين زده شده است. آهن، مس، كوبالت، طلا، اورانيوم، سرب، آلومينيوم، تيتانيوم، بوكسيد، لي‌تي‌يوم، فيروزه، ياقوت، زمرد و... بخشي از ثروت‌هاي معدني و طبيعي افغانستان است كه هنوز استخراج نشده‌اند.[1]

هم‌چنين افغانستان به عنوان كشور ترانزيتي در ارتباط با لوله‌هاي نفت و گاز طبيعي از كشورهاي آسياي مركزي به جنوب آسيا و احياي جاده ابريشم از شرق به غرب مطرح است. اين كشور عضو سازمان‌هاي منطقه‌اي سارك، اكو و عضو ناظر سازمان شانگهاي است.


موقعيت ژئوپلتيك افغانستان و بازيگران آن

به جرات مي‌توان ادعا كرد كه افغانستان طي سه دهه اخير، همواره صحنه منازعه، رقابت‌ و ستيزش‌هاي بازيگران منطقه‌ائي و فرامنطقه‌اي بوده است. منافع متضاد بازيگران منطقه‌اي و فرامنطقه‌اي صحنه سياسي افغانستان در كنار عوامل قومي ـ قبيله‌اي، اختلافات داخلي، تماميت‌خواهي و ضعف دولت مركزي، موجب شده است تا افغانستان همواره، كشوري ناامن و بي‌ثبات در منطقه محسوب شود. به عبارت بهتر عوامل مذكور فرصت‌هاي لازم را براي ايجاد امنيت و ثبات ملي را به وجود نياورده است. به همين خاطر منازعات و كشمكش‌ها در افغانستان هم بي‌اعتناست.

اكنون رقابت بين هند و پاكستان براي نفوذ هر چه بيشتر در افغانستان تشديد شده است. هند نگران سقوط مجدد افغانستان در كام پاكستان بوده و از بازگشت دوباره طالبان به قدرت بسيار نگران است، شايد به همين خاطر در كوتاه مدت، موافق حضور نيروهاي خارجي در افغانستان است. پاكستان نيز از گسترش روابط هند و افغانستان و نفوذ بيشتر هند در منطقه ناخشنود است. خروج نيروهاي امريكايي و ناتو از افغانستان، خواست پاكستان براي ترميم قدرت خود در منطقه است، اما هند خواهان تداوم حضور نيروهاي بين‌المللي ائتلاف تا زماني كه امنيت و ثبات در افغانستان ايجاد گردد.

از سوي ديگر چين، روسيه و ايران به نوعي خواهان ايجاد ثبات و امنيت و صلح در افغانستان و خروج نيروهاي امريكايي و ناتو از منطقه مي‌باشند. البته بايد توضيح داد كه روسيه حضور قدرت‌هاي بين‌المللي را به عنوان تهديد ژئوپوليتيكي قلمداد مي‌نمايد، ولي به مرور زمان ظهور پديده راديكاليسم و افراط‌گرايي به عنوان فاكتور تعيين‌كننده در ناامني منطقه‌اي و هم‌چنين بين‌المللي شدن تجارت مواد مخدر كه هر دو اين موارد مي‌تواند امنيت روسيه را با چالش جدي مواجه سازد، روسيه را به اين نتيجه رسانده كه حضور امريكا در افغانستان، حداقل در كوتاه‌مدت به نفع آن بوده و هزينه‌هاي روسيه را در مورد مبارزه با تروريسم، راديكاليسم و تجارت مواد مخدر به مراتب كاهش مي‌دهد.

همچنين روسيه از اسلام‌گرايي و راديكاليسم اسلامي به شدت وحشت دارد و ترس از گسترش آن به آسياي مركزي و ضعف اقتصادي در مهار راديكاليسم اسلامي موجب شده تا در كوتاه‌مدت با امريكا و غرب همكاري محدودي داشته باشد. بنابراين روسيه نگران اين است كه در معادلات جهاني مواد مخدر، يك بازيگر مغلوب تلقي شده و ناتواني‌هايش بيشتر نمايان شود و به همين جهت ايجاد نظم، ثبات و امنيت را در افغانستان، به نفع خود مي‌داند. روسيه حضور امريكا را در افغانستان به شرطي قبول مي‌كند كه نتيجه حضورش، امنيت و آرامش در افغانستان باشد؛ اما اگر به هر نحوي به اين باور برسد كه حضور امريكا موجب گسترش تروريسم، مواد مخدر و افراط‌گرايي در منطقه مي‌شود، به شدت با حضور امريكا و ناتو مخالفت خواهد كرد، چرا كه چنين روندي در تضاد با منافع ملي و منطقه‌اي روسيه قرار مي‌گيرد.

چين نيز دقيقاً همانند روسيه، حضور قدرت‌هاي فرامنطقه‌اي در افغانستان را به عنوان تهديد ژئوپوليتيكي قلمداد مي‌كند، اما ترس از اسلام‌گرايي راديكاليسم در سين كيانگ (تركستان شرقي) در شمال غربي چين كه بيش از بيست ميليون مسلمان دارد، موجب شده است تا به نوعي حضور غرب را به شرط ايجاد ثبات و امنيت در افغانستان بپذيرد. البته اين كشور در ظاهر با حضور غرب و آمريكا مخالفت نمي‌كند، اما گزارشاتي وجود دارد مبني بر اينكه چين در پشت پرده از گروه‌هايي شورشي طالبان جهت ضربه زدن به امريكا و ناتو حمايت مي‌كند و اين امر با كمك پاكستان و آي‌اس‌آي صورت مي‌پذيرد.[2]

كشورهاي امارات متحده عربي و به ويژه عربستان، نقش پشت پرده‌اي در حمايت از گروه‌هاي سلفي ـ وهابي در افغانستان دارد. عربستان از طريق جريان «وهابيت سياسي» از شبه نظاميان افغاني در جنگ افغانستان عليه اشغالگري شوروي سابق وارد عمل شد و با حمايت مالي خود از مجاهدين سني سلفي‌گرا حمايت كرد.[3] تشكيل امارات اسلامي طالبان در افغانستان و به رسميت شناختن آن توسط عربستان، بخشي از اهداف پشت پرده عربستان را آشكار ساخت. پس از اشغال عراق توسط امريكا، عربستان به اين نتيجه رسيد كه بهترين فرصت براي ضربه زدن به امريكا، حمايت از گروه‌هاي شورشي طالبان است و عربستان نيز به صورت پنهاني دست از حمايت خود برنداشته است. آرزوي عربستان، ايجاد دولتي همگرا با عربستان در افغانستان است كه داراي ويژگي‌ سلفي ـ وهابي باشد كه «طالبان» مي‌تواند در برآورده ساختن آرزوي عربستان گزينه مؤثري باشد.

بنابراين علاقه‌مندي عربستان به افغانستان چندجانبه بوده و روابط دوستانه سنتي با طالبان و پاكستان دارد و كمك‌هاي عربستان سعودي در به قدرت رسيدن طالبان و حفظ قدرت آنها نيز بسيار مؤثر بوده است. از سوي ديگر عربستان به دليل رقابت با جمهوري اسلامي ايران و خوي شيعه ستيزي‌اش سعي در ايجاد تفرقه بين شيعه و سني در افغانستان بوده و به دليل مخالفت با حضور نيروهاي خارجي از گروههاي شبه نظامي القاعده و طالبان به صورت پنهاني حمايت مي‌كند. حمايت عربستان از حزب دعوت و عبدالرب رسول سياف و يونس خالص نمونه‌اي از اين حمايت‌هاست.


اوضاع داخلي افغانستان

افغانستان در بعد مسائل داخلي نيز با بحران سياسي، اجتماعي و اقتصادي مواجه است. هنوز قوم‌گرايي وجهه اول هويت افغانستاني‌ها را تشكيل مي‌دهد. روح جمعي و هويت ملي در اين كشور به معناي واقعي كلمه شكل نگرفته است. فقر و بي‌سوادي، ناآگاهي‌هاي سياسي، پايين بودن اميد به زندگي و بالا بودن مرگ و مير نوزادان، بيكاري و... جزو شاخصه‌هاي بارز افغانستان مي‌باشد. شايد بزرگ‌ترين دستاورد مردم و دولت افغانستان را بتوان در آزادي رسانه‌ها و مطبوعات و سپس رشد آموزش و علاقه به تحصيل در ميان دانش‌آموزان و محصلين جست‌وجو كرد.

به رغم تكميل نهادهاي قدرت و روند دولت‌سازي در افغانستان، ميزان مشروعيت دولت حامد كرزي و پارلمان ملي، به دليل تقلب در انتخابات بسيار در حد پاييني قرار داشته و اختلافات دولت با پارلمان در خصوص دادگاه ويژه انتخابات افغانستان، به نوعي موجب بي‌اعتمادي مردم به قوه قضائيه بشود. رد صلاحيت 62 نماينده مجلس به دليل تقلب و تخلف نمايندگان فعلي از سوي دادگاه ويژه، تنها بحران سياسي موجود در دولت افغانستان را پررنگ‌تر ساخته و همين امر موجب تصويب لغو دادگاه ويژه انتخابات از سوي مجلس نمايندگان شده است. اكنون دولت، مجلس ملي را تحت فشار گذاشته تا مصوبه دادگاه ويژه اجرايي گردد و مجلس نمايندگان نيز اتهامات متقابلي را به دولت كرزي وارد مي‌كنند و معتقدند، دولت و شخص رئيس جمهور به دنبال بحران‌سازي براي مقاصد خاص خودشان هستند. پرواضح است كه تداوم چنين اختلافاتي، موجب كاهش مشروعيت حكومت افغانستان و دولت و مجلس اين كشور مي‌شود.

قضاياي فوق نشانگر آن است كه افغانستان به رغم حمايت‌ جامعه جهاني و تكميل روند و نهادهاي دولت‌سازي و برگزاري دو دوره انتخابات رياست‌جمهوري و انتخابات پارلمان هنوز خصوصيات دولت ما قبل مدرن را حفظ كرده است و در طول ده سال گذشته نتوانسته است حاكميت خويش را به سراسر خاك افغانستان و در تمام ساعات روز، گسترش دهد و قانون‌مداري را نهادينه كند. طوري كه فساد اداري و رشوه در بالاترين سطح خود قرار داشته و همين امر نيز بهانه‌اي شده تا امريكا و غرب، ناكامي‌ها و شكست‌هاي خود را به حساب ضعف دولت افغانستان در مبارزه با فساد اداري، فقر، بيكاري، گرسنگي و... قلمداد كنند. هر چند كه بايد اذعان كرد كه بخش عمده‌اي از دلايل وجود فساد اداري در افغانستان، به نحوه هزينه كمك‌هاي جامعه جهاني، توسط خود كشورهاي غربي و امريكا برمي‌گردد، چرا كه پول‌ها توسط آنان هزينه مي‌شود و تنها پس از كنفرانس بين‌المللي كابل در سال گذشته حدود 25 درصد كمك‌ها در اختيار دولت جهت بازسازي و توسعه قرار گرفته است.


وضعيت امنيتي افغانستان

در مورد اوضاع امنيتي افغانستان نيز وضع بسيار وخيم است. اكنون بخش‌هاي مهمي از جنوب و جنوب شرق افغانستان به ويژه در مناطق هلمند مركزي و شمال، قندهار، خوست، وردك، ارزگان، بادغيس و قندوز، پكتيا و پكتيكا و حتي كابل و هرات، در حالت جنگي و اضطراري بسر مي‌برند و روزي نيست كه در اين استان‌ها به نيروهاي خارجي يا داخلي افغانستان حمله نشود. ميزان استفاده از حملات غافلگيرانه، مين‌گذاري كنار جاده‌اي، حملات گروهي و... هم‌چنان رو به افزايش است، طوري كه تنها در 6 ماهه نخست سال ميلادي بيش از 400 نيروي امريكايي كشته شده و 1420 غيرنظامي در افغانستان در پي حملات طالبان و نيروهاي خارجي، جان خود را از دست داده‌اند.

كشته شدن شهردار قندهار، احمد ولي كرزي رئيس شوراي ولايتي و برادر رئيس‌جمهور، سوءقصد به استاندار قندهار و استفاده طالبان از تاكتيك‌هاي مختلف به ويژه در حملات انتحاري و گذاشتن مواد منفجره در دستار توسط شبه‌نظاميان شورشي هم به نوعي نشانگر گسترش اقدامات خشونت‌طلبانه طالبان و افزايش ناامني‌هاست.

پروژه انتقال مسئوليت تأمين امنيت به نيروهاي افغان كه از سوي امريكا و ناتو پيگيري مي‌شود، در واقع نوعي راه فرار از شكست غرب در افغانستان است. چرا كه هزينه‌هاي نظامي و تلفات نيروي انساني بالا و فرسايش شدن جنگ، اقتصاد امريكا را با بحران جدي مواجه ساخته است و افكار عمومي داخل امريكا، ديگر حاضر به پذيرش ادامه جنگ در افغانستان و تضرر بيشتر نيستند.

کارستن جاکوبسون، سخنگوی ناتو در کابل گفته بود که در نتیجه عملیات نظامی ناتو، بسیاری از شبکه های شورشیان متلاشی شده و میزان حملات آنها نسبت به سال گذشته کاهش یافته است. ناتو در حالی از کاهش حملات شورشیان خبر داده که آنها بیشتر به حملات سازمان یافته بر مراکز دولتی روی آورده اند. نیروهای ناتو در افغانستان گفته اند که حملات سازمان یافته شورشیان در نیمه اول سال جاری در مقایسه با مدت زمان مشابه در سال گذشته ۲۰ درصد کاهش یافته است. این آمار در حالی منتشر شده که در ماههای اخیر طالبان به ادارات مهم دولتی حمله کرده چند تن از مقامهای ارشد حکومت افغانستان را از پا در آورده اند.

نیروهای ناتو مدعی است که در ماههای اخیر طالبان توانایی جنگ رو در رو و حمایت مردمی را از دست داده اند و موفق به باز پس‌گیری مناطق از دست داده خود نشده‌اند و تلاش کرده‌اند بیشتر با کارگذاری بمب های کنار جاده‌ای به غیرنظامیان آسیب برسانند. بسیاری از جنگجویان شورشی دست از جنگ کشیده‌اند ولی آن عده که به جنگ ادامه می دهند، غیرنظامیان بی گناه افغان را هدف قرار می دهند و مرتکب یک عمل غیرانسانی و غیراسلامی می شوند. موضع آیساف (نیروهای بین المللی یاری امنیتی) در این زمینه روشن است و خود را برنده می دانیم.”

این ادعا در حالی مطرح می شود که شورشیان در ماه های اخیر شدیدترین حملات خود را در ولایات مختلف از جمله کابل به راه انداختند.

سخنگوی ناتو دلیل کاهش حملات شورشیان را افزایش توانایی نیروهای مسلح افغانستان دانسته است. تنها در پی حمله شش مهاجم انتحاری و گروهی از افراد مسلح در روز یکشنبه، ۲۳ اسد/مرداد، به دفتر والی پروان در شمال کابل، ۲۰ تن کشته و 4۵ نفر دیگر زخمی شدند.

از اوائل سال جاری میلادی چندین مقام بانفوذ دولت و از جمله احمد ولی کرزی، برادر رئیس جمهوری و رئیس شورای ولایتی قندهار، ژنرال داوود داوود فرمانده پلیس حوزه شمال، فرماندهان پلیس تخار، قندهار و قندوز و شهردار قندهار در حملات جداگانه طالبان کشته شده اند.

ژنرال امرالله امان، از آگاهان مسائل نظامی در افغانستان معتقد است که طالبان امسال نه تنها در حملات خود شکست نخورده، بلکه توانسته‌اند با نفوذ در ولایات میدان وردک و لوگر خود را به دروازه های کابل برسانند.

براساس گزارشها، از اوائل امسال تا کنون نزدیک به ۴۰۰ سرباز خارجی در افغانستان کشته شده اند. تنها در شش ماه اول سال جاری میلادی نزدیک به ۱۵۰۰ غیرنظامی افغان کشته شده‌اند که نسبت به زمان مشابه در سال ۲۰۱۰، پانزده درصد افزایش را نشان می دهد. دلیل اصلی تلفات غیرنظامیان، انفجار بمب های دست ساز و حملات انتحاری سازمان یافته شورشیان خوانده شده است.[4]

بنابراين ادعاي سخنگوي نيروهاي ناتو در افغانستان، نوعي فريب افكار عمومي است؛ چراكه نه تنها فعاليت شورشيان نسبت به سال گذشته كاهش نيافته بلكه در تاكتيك‏هاي آنان نيز نوعي پيشرفت ديده مي‏شود. در واقع غرب مي‌خواهد افكار عمومي كشورهاي غربي را از واقعيتهاي عيني منحرف كند و به نوعي اين سخنان در راستاي مبارزات انتخاباتي رياست جمهوري در آمريكا صورت مي‏گيرد.
نفوذ طالبان در قرارگاه‏هاي نظامي و اجراي موفقيت آميز حملات، كشتار نظاميان و غيرنظاميان، به ويژه حملات انتحاري در وزارت دفاع افغانستان و ساير پايگاه‌هاي نظاميان خارجي همه حاكي از آن است كه اظهارات سخنگوي ناتو مبني بر كاهش حملات طالبان در سال جاري بي اساس است.
نيروهاي خارجي تعداد واقعي حملات شبه نظاميان طالبان را در اختيار رسانه‏ها قرار نمي‌دهند، شبه نظاميان طالبان در افزايش ناامني، كشتار، ترور مقامات بلند پايه دولتي و قومي، وارد كردن تلفات به نظاميان خارجي و تشديد حملات به كاروانها موفق‌تر از گذشته عمل كرده اند.
گسترش نا‌امني‌ها از جنوب به شمال افغانستان و سپس به شرق و قتل و ترور فرماندهان ارشد دولتي در مناطق مختلف، به وي‍ژه شمال افغانستان نشان مي‏دهد كه مخالفان، قدرت مانور بسيار بيشتري نسبت به نيروهاي ائتلاف و دولت افغانستان داشته‌اند.
طالبان چند ماه پيش به آرام ترين شهر افغانستان( مزار شريف) يورش بردند و تعدادي زيادي از كارمندان دفتر سازمان ملل را در اين شهر به قتل رساندند.
به اعتقاد اغلب كارشناسان، آخرين دستاورد بزرگ طالبان حمله موشكي به بالگرد شينوك نيروهاي آمريكايي بود كه با كشتن بيش از 31 نظامي آمريكايي، هفت افسر افغان و يك مترجم، مخالفان توان خود را به رخ نيروهاي خارجي و اطلاعاتي آنان كشيدند.
آمار بمب‏هاي كنار جاده‏اي، سربريدن‏ها، اعدام‏ها، افزايش كشت و توليد مواد مخدر، عدم حاكميت قانون در تمام مناطق افغانستان گواه ديگري بر افزايش توان مخالفان و ناتواني نيروهاي خارجي در برابر آنان است.
مخالفان حتي توانسته‌ اند با نفوذ به درون نظام فعلي افغانستان، بحران‏هاي جاري در كشور را چند برابر كنند.
هر كس و هر نهادي كه در چارچوب دولت افغانستان در كنفرانس بن دوم شركت كند، ‌نشان مي‏دهد كه حاكميت اين دولت را پذيرفته است در حالي كه طالبان همواره از پذيرش حاكميت و استقلال دولت افغانستان سرباز زده و آن را دست نشانده مي‏خوانند.

واقعيت آن است كه افغانستان كه قرار بود به عنوان الگوي دولت مدرن ليبرال ـ دموكراتيك معرفي شود، اكنون فاقد دولتي كارآمد، پارلماني نظام‌مند و نظام سياسي قوي است. شايد به ظاهر نيروهاي امنيتي افغانستان شامل ارتش و پليس ملي بالغ بر 340 هزار نفر گردند، اما اين نيروها نه تنها از آموزش نظامي كافي برخوردار نبوده و داراي تجهيزات كهنه بوده و مجهز به سلاح‌هاي مدرن نيستند، بلكه نيروهاي امنيتي غالباً دورو، پنهانكار و مرموزند. گزارش واشنگتن پست طي روزهاي گذشته حاكي از اين بود كه از هر 100 سرباز استخدام شده، بيش از 35 نفر فرار كرده و يا حتي به طالبان مي‌پيوندند. نفوذ طالبان در ارتش و پليس ملي آنقدر زياد است كه عامل انتحاري تا جلوي دفتر وزارت دفاع عبدالرحيم وردك پيش رفته بود و با حمله انتحاري به هتل بين‌المللي اينتركانتينانتال كه كاملاً از دفاع امنيتي خوبي برخوردار بود و قرار بود پروژه صلح با طالبان توسط سران سياسي، والي‌ها، جهاديون سرشناس و... پيش برده شود، با حملات انتحارگران طالب روبرو شد.

بر اين اساس حملات طالبان، به نوعي نشانگر اصرار آنان بر ادامه جنگ دارد، در حالي كه حامد كرزي و امريكا و... هم‌چنان بر طبل مذاكره و صلح مي‌كوبند. هر چند كه امريكا در مذاكره با طالبان داراي نيات شومي است كه بعداً ذكر خواهد شد.

در چنين وضعيتي شبه‌نظاميان طالبان، با تمام وجود مقاومت مي‌كنند و مخالف اشغالگري افغانستان توسط امريكا و ناتو هستند. افزايش حملات طالبان عليه امريكا و ناتو كه نمونه آن سقوط يك بالگرد شينوك در سيدآباد ميدان وردك كه منجر به كشته شدن 31 امريكايي 7كماندوي افغاني و يك مترجم افغان شد، نشان از پيشرفت طالبان در عمليات‌ها و صدمه زدن به نيروهاي خارجي دارد.

ست جونز، استاد دانشگاه جرج تاون بر اين عقيده است كه اكنون طالبان تغيير ماهيت داده و شبه‌نظاميان فعلي داراي ويژگي‌هايي است كه آن را از طالبان سابق متمايز مي‌سازد. و همين ويژگي است كه مهم‌ترين علت شكست‌ناپذيري طالبان و القاعده است. اين ويژگي از ديد وي عبارت از اين است كه در گذشته شبه‌نظاميان يا همان تروريست‌ها از جانب يك سازمان داراي سلسله مراتب و رهبري منظم اداره و هدايت مي‌شدند كه احتمال شكست دادن آنان وجود داشت، اما اكنون اين گروه منظم تبديل به يك پديده پراكنده شده كه شايد ديگر به دستورات مقامات ارشد پاكستان اهميتي قائل نيستند.[5]

اين گروه‌هاي پراكنده شايد طالبان افغاني كه به شوراي كويته به رهبري ملاعمر معروف است، گروه ديگر، شبكه حقاني كه در مناطق خوست، نورستان و... و وزيرستان شمالي پاكستان فعال است. حزب اسلامي حكمتيار در شرق افغانستان كنر و ننگرهار و كابل نفوذ بيشتري دارد. گروه‌هاي ديگر طالبان پاكستاني گروه بيت‌الله محسود و... است كه عمدتاً در مناطق قبايلي پاكستان فعال بوده و حملات خود را عليه نيروهاي خارجي در افغانستان ادامه مي‌دهند.

از ديگر گروه‌هاي پراكنده و منفرد كه با ايدئولوژي القاعده و طالبان مرتبط بوده و در حال جنگ‌اند مي‌توان در استان‌هاي بادغيس، قندوز، وردك، غزني و... مشاهده كرد كه اين گروه‌ها از بطن ايدئولوژي اصلي القاعده برخواسته‌اند و با استفاده از آثار و تجارب جنگ‌ها به سادگي در كشور افغانستان و پاكستان، مي‌توانند اهداف خود را عملي سازند كه اين مطلب با حمايت برخي شيوخ عرب امكان‌پذير مي‌باشد.[6]


جمع‌بندي و نتيجه‌گيري

به هر حال بخشي از آنچه امروز كشورهاي غربي در حال مبارزه با آن هستند، ساخته و پرداخته دست خود آنها مي باشند كه تحت نظر خودشان آموزش ديده، تجهيز شده و مورد حمايت قرار گرفتند كه در آن زمان قصد داشتند با برداشت و قرائتي كه طالبان از اسلام مي‌كردند، ضربه‌اي مهلك به اسلام و به ويژه به فقه سياسي شيعيان و ايدئولوژي انقلاب اسلامي ايران وارد نمايند تا از مسلمانان دنيا تبري جسته شود كه نتيجه آن دامنگير شدن امريكا و غرب در باتلاق تروريسم (القاعده و طالبان) شده است.

آنچه كه در بالا آورده شد، خلاصه‌اي از وضعيت كلي اوضاع افغانستان و نقش بازگيران اصلي در آن مي‌باشد. در اين ميان افغانستان به دلايل گوناگون، خواسته يا ناخواسته براي جمهوري اسلامي ايران از اهميت بالايي برخوردار است و حضور 47 كشور خارجي در اين كشور، اوضاع منطقه را به نوعي با بحران بي‌ثباتي بالفعل و بالقوه مواجه ساخته است. آنچه كه به عنوان تروريسم از آن ياد مي‌شود، بيش از آنكه ناشي از تحركات طالبان و القاعده باشد، نشأت گرفته از فساد اداري، ضعف دولت در حاكميت، ضعف و فقدان قانون‌مداري و بي‌مسئوليتي نيروهاي خارجي و عدم صداقت آنان در مبارزه با تروريسم است.

واقعيت آن است كه افغانستان و ايران به دليل مشتركات مرزي، فرهنگي، تاريخي، ديني و ادبي و... بسيار به هم نزديك‌اند و در طول تاريخ نيز تعلق خاطر بين دو ملت وجود داشته است. چنين مشتركاتي هر چند يك فرصت بسيار مهم براي ايران محسوب مي‌شود و في نفسه نفوذ فرهنگي ايران در افغانستان بسيار زياد است، اما عدم توجه به تحولات افغانستان موجب خواهد شد تا دشمنان ايران اسلامي با جوسازي عليه ايران و انقلاب اسلامي، فرصت‌ها را به تهديدات تبديل كنند. چرا كه ملت افغانستان ملتي بسيار احساساتي بوده و زود واكنش نشان مي‌دهند و نبود سواد كافي و كمبود آگاهي سياسي ممكن است، صدمات جبران‌ناپذيري در روابط ايران و افغانستان ايجاد كند. حضور درازمدت آمريكا در افغانستان، طبق پيمان استراتژيك، نه تنها منتج به ثبات و امنيت و استقلال افغانستان نخواهد شد، بلكه آزادي نسبي افغانستان را سلب و وابستگي هر چه بيشتر اقتصادي، سياسي و سپس اجتماعي و فرهنگي اين كشور را به دنبال خواهد داشت، كه حركت در چنين مسيري، جز از خود‌باختگي و بي‌هويتي فرهنگي چيزي عايد اين ملت مسلمان نخواهد كرد. البته بايد به اين مساله نيز اشاره كرد كه تخريب روابط افغانستان با ايران، ايجاد تفرقه در منطقه و گسترش تروريسم منطقه‌اي از پيامدهاي ادامه اشغالگري افغانستان براي منطقه خواهد بود. اميد كه ملت مظلوم افغانستان همانند گذشته، با بيداري اسلامي و دوري از اختلافات طايفه‌اي – قومي، از حقوق خود دفاع كرده و استقلال و آزادي خود را با وحدت همه اقوام و مذاهب فراهم سازند.

نويسنده: مهسا مجيدي

تذكر: از تمام همكاران و كاربران عزيز تقاضا مي شود كه مطالب اين سايت را با ذكر صريح و قابل ديد منبع استفاده نموده و امانت داري از حق معنوي را فراموش نكنند.

آزادی بیان و ممنوعیت اهانت

بحث جلوگیری از اهانت به اسلام و آزادی بیان هنوز هم ادامه دارد و با کشتاری که دیروز، حزب اسلامی در کابل راه انداخت، این بحث، شدید تر از پیش شده است. کشور های غربی هم تدابیر شدید امنیتی گرفته اند..
به دلیل تنش های متعاقب پخش فیلم اهانت آمیز به اسلام، کشور های غربی در فکر امنیت سفارت خانه ها و مراکز فرهنگی خود، در کشور های اسلامی هستند. در مورد پیامد های این حوادث، گفتگویی داریم با احمد فهیم کوهدامنی، خبرنگار در کابل.

آقای کوهدامنی میگوید که کابل یکی از شهر هایی است که در آن، متاسفانه هنوز هم گروه های افراطی اسلامی، به بهانه های مختلف تلاش دارند تا امنی ایجاد کنند. آنان سعی دارند تا با حملات خود، کاری کنند که سفارتخانه ها و مراکز فرهنگی بسته شوند، و به این ترتیب، ارتباط های فرهنگی و سیاسی افغانستان با کشور های غربی، قطع شود. این کار، کار حلقه های افراطی است و مردم خواهان کامیابی آنان نیستند.

از سوی دیگر، بسیاری از شخصیت ها در افغانستان همزمان با تایید آزادی عقیده و بیان، خواهان جلوگیری از اهانت به مقدسات شده اند و میخواهند که از این کار، در سراسر دنیا جلوگیری شود. یعنی، حساسیت های کشور های اسلامی، که در خود این کشور ها باعث طرح و تصویب قوانینی میشود، در کشورهای غیر اسلامی هم در نظر گرفته شود. در این مورد آقای کوهدامنی میگوید که : انتقاد عقلانی، که توسط موسسه ای یا شخصی صورت میگیرد، میتواند قابل قبول باشد ولی توهین کردن، یک نوع خیانت است، چون گروه های افراطی از این کار سوء استفاده میکنند و باعث ایجاد آشوب میشوند. آقای کوهدامنی میان اهانت و کمدی فرق میگذارد و میگوید که کار های کمدی، در کشور های اسلامی هم تا حدی وجود دارد.
http://www.persian.rfi.fr/آزادی-بی

آزادي بيان در افغانستان


آزادی بیان و آزادی رسانه های بعد از سپری شدن سال های دشوار واستبداد و پس از سقوط طالبان و ایجاد اداره مؤقت با مؤلفه های تازه ی آن وارد کشور شد.
در نخسیتین روزهای کار اداره مؤقت جامعه جهانی تلاش ورزید تا زمینه های آزادی بیان را فراهم آورد ووزارت اطلاعات وفرهنگ مؤظف شد تا برای انسجام این امر، میکانیزم قانونی آنرا مساعد سازد.
آزادی بیان وآزادی رسانه ها پس از دهه دیموکراسی دیگر به فراموشی، سپرده شده بود و پس ازکودتای سردار محمد داود تا سقوط ببرک کارمل و سپس دوران جنگ و حکومت طالبان؛ حتا یک نشریه آزاد در پایتخت کشور، منتشر نمیشد.
وزارت اطلاعات و فرهنگ با آوردن یک سلسه تعدیلات در قانون مطبوعات دهه دیموکراسی محمد ظاهرشاه و توشیح آن توسط رئیس اداره مؤقت، زمینه فعالیت آزاد رسانه ها را مساعد نمود.
این مرحله، از حیات رسانه یی قابل توجه بوده و نقطه عطف در تاریخ آزادی بیان درافغانستان محسوب می گردد.
ما در ده سال گذشته، شاهد تاسیس شمار کثیری از رسانه های چاپی و برقی در افغا نستان هستیم و این امر سبب شده است که آزادی بیان به صورت یک امر معمول حد اقل در شهر های بزرگ کشور درآید.

شهدای اصحاب رسانه در اقغانستان
دراین توسعه ، سهم رسانه های برقی به ویژه تلویزیون ها قابل توجه است. بعدآ ازادی بیان درقانون رسانه ها با تعدیلات متعدد مواجه شده و تصویب نهایی آن با وجود ایجاد مشکلات ومزاحمت های زیاد از جانب حکومت در 15 سرطان سال 1388 صورت گرفته ونافذ شد و قبل برآن حق آزادی بیان برای شهروندان کشور درقانون اساسی کشور تضمین شده بود.
ما در حال حاضر از بسیاری آزادی ها برخوداریم که کشورهای همسایه مان ازآن برخور دارنیستند؛ اما این بدین معنی نیست که در برابر آزادی بیان چالش های جدی وجود ندارد.
دقیقا با آغاز کار رسانه های آزاد و ابراز نظر مخالف از طریق رسانه ها چالش های زیادی فرا روی آزادی بیان به وجود آمد که می توان آنرا به صورت خلاصه به چهاربخش اساسی تقسیم نمود.
در نخست چالش های امنیتی است که این مشکل دقیقا تاهنوز وجود دارد و گاهی منصوبان حکومت، مانعی برای ابراز عقیده و فکر و یا هم خبر و گزارش اند، زمانی هم طالبان مانع جدی و خطرناک درعرصه آزاد بیان وآزادی عمل هستند و در برخی از مناطق زورمندان محلی، چالش های بزرگی را می توانند دراین زمنیه خلق نمایند.
دومین چالش ، مشکلات مالی است که برخی ها فکر می کنند که به دست آوردن نان از اولویت برخورداربوده و بهتر خواهد بود تا مشغول کار عادی باشند که با مشکلات خطرناک مواجه نشوند.
سومین چالش ، چالش های حقوقی است؛ زیرا برخی از قوانین کشور هنوزهم استبداد زده بوده ونیازمند تعدیلات لازم می باشد؛ بنابراین، در حال حاضر خلای قوانین حمایه وی؛ مانند: عدم قانون حق دسترسی به معلومات، حق تامین امنیت گشت گذار، توقیف خود سر رسانه ها بدون مجوزقانونی وجود دارد.
چهار مین چالش، عدم درک لازم از کار رسانه یی و استفاده از این حق بوده که گاهی سبب خود سانسوری و گاهی عامل بازدارنده رشد فرهنگی می گردد.
اما بهر حال، آزادی بیان کماکان با وجود چالش های یادشده در وضع بهتر قراردارد؛ اما این ارزش به پرنده ی یک بال می ماند که رسانه ها آزان استفاده می کنند، اما دولت درده سال گذشته هیچ اصلاحات بزرگی را براساس نشرات انتقادی رسانه ها به عمل نیاورده است.
در حال حاضر، آزادی بیان؛ اکثرآ بدون اثرات اصلاحی است که این امر مردم را نا امید گردانیده است، زیرا انتقاد زمانی کارآ وسود مندخواهدبود که اصلاحات و پایان دادن به نگرانی های مردم را در پی داشته باشد.
منتقدان از طریق رسانه ها، موجی از انتقادات را بر کارکرد های حکومت وارد می کنند، اما دولت مردان کشور هیچ وقت نه خواسته اند تحقیق کنندکه ایا این همه انتقاد وارد هست یانه واگر وارد هست باید در پی اصلاح آن برمی آمدند.
بسیاری از دولت مردان نگاه شان به رسانه ها از منظر برداشت های قبیله سالارانه بوده ونفس این آزادی را هم بر نمی تابند. این افراد واشخاص که در رده های بالایی دولت قرار دارند همیشه در صدد وضع محدودیت بر رسانه ها وآزادی بیان بوده حتا آزادی بیان را عامل گشترس نا امنی دانسته و این ها منتظر اند که توجه جامعه جهانی به افغانستان کاهش یابد ودرآن زمان ساطور سانسور را از استین بیرون خواهند کشید.
هنوزهم آنها فکر می کنند نقد کارکردهای حکومت وافراد بلند پایه دولتی گناه عظیم است که منتقدان ورسانه ها مرتکب می شوند.
درموارد یکه؛ حتا از افراد واشخاص معین نام برده شده است، رسانه ها با دو عکس العمل مواجه شده اند: یا طرف از طرق غیر قانونی و با اعمال زور وتهدید خواسته است؛ سروصدا را خاموش گرداند و یاهم همه آنچه گفته شده نا شنیده انگاشته شده است.
در حالی که حکومت باید دراین زمینه حساسیت جدی میداشت و هر انتقاد را باید به صورت جدی پیگیری می نمود که تا کنون ما شاهد اقداماتی این چنینی نبوده و فقط در موارد انگشت شمارحکومت اقدامات کوچکی داشته است.
عدم توجه دولت دراین عرصه سبب شده است که برخی از رسانه ها وافرادیکه علایق طالبانی وافراطی دارند با استفاده از دیموکراسی نیم بند موجود علیه دیموکراسی وحتا ارزش های حقوق بشری وازادی بیان بتازند .
عدم توجه دراین زمنیه سبب آسیب های جدی به روند موجود شده ،برخی صحبت ها خصوصا در رسانه های برقی اثرات منفی براذهان عامه گذاشته است. لذا ما ناگزیریم که علاوه بر تقویت آزادی های مدنی در پی نهادینه کردن آن به عنوان یک ارزش اساسی و یک اصل مهم دیموکراسی در پی گرفتن، تعهدات مجدد ازدولت وجامعه جهانی و اصلاح امور باشیم.
امروزه بسیاری ها به دلیل عدم دقت دولتمردان به حرف های شان از ارائیه نظریات سود مند خود داری می روزند اما عامه مردم کشور به همین بسنده می کنند که افراد واشخاصی حرف های دل آنها را از طریق رسانه ها می گویند ویا می نویسند.
پس از ده سال فرصت بازنگری مجدد آزاد بیان و آزادی رسانه ها رسیده است که باید
به آن توجه داشت وجامعه جهانی باید همراه با جامعه مدنی و رسانه های کشور، تلاش ورزند تا آزادی بیان به یک اصل پذیرفته شده در افغانستان مبدل شود و نگرانی از سلب این آزادی وجود نداشته باشد ودولت نتواند با دشمنان اش برسرآن معامله نماید.

http://dari.irib.ir/political/برنامه-سیاسی/انعکاس/item/26920-آزادي-بيان-در-افغانستان

موفقيت روزافزون زنان در عرصه ورزش

با آنكه زنان نسبت به مردان از امكانات بسيار كم ورزشي در افغانستان برخورداراند؛ اما با آنهم ورزش زنان در اين اواخر رشد چشمگيري داشته است. هرچند زنان ورزشكار با مشكلات بيشماري روبرو اند؛ اما با علاقمندي فراوان به فعاليت هاي ورزشي مي پردازند. اين مشكلات چون سنتي بودن جامعه و مردم، تنگنظري خانواده ها نسبت به ورزش زنان، پايين بودن سطح آگاهي خانواده ها، نبود جاي امن و اختصاصي مناسب براي ورزشكاران زن و غيره، مشكلاتي اند كه مانع زنان از پرداختن به ورزش مي شوند.

در عین حال روی آوردن به ورزش در میان زنان افغان نيز روزبروز وسعت پيدا کرده، به گونه ای که در کابل و نیز ولایاتی نظیر بلخ، بدخشان و هرات، ده ها تیم اختصاصی زنان در رشته های مختلف ورزشی تشکیل شده و به گفتهء رياست كميته ملي المپيك كشور؛ هم اكنون بيش از 2500 ورزشكار زن از بيست فدراسيون در رشته هاي مختلف، مشغول فعاليت هاي ورزشي در افغانستان هستند.

شكريه حكمت مسوول بخش زنان كميته ملي المپيك مي گويد: "ابتدا از مكاتب و ازتيم اتلتيك شروع كرديم. فعلاً در بيست رشته، ورزشكاران زن داريم كه هفتهء سه روز درجاهاي مختلف تمرينات خود را پيش مي برند. در كنار استديوم المپيك كابل، يك جمنازيوم براي زنان ايجاد كرديم كه زنان مصروف تمرينات باسكتبال، فوتبال، واليبال و برخي از رشته هاي انفرادي مي باشند. در سراسر افغانستان، بيش از 2500 زن؛ 2000 تن آنها در كابل و 500 تن ديگر در ولاياتي چون بلخ و هرات، مصروف فعاليت هاي ورزشي اند. از سوي ديگر تعداد زيادي از زنان نيز در كلپ هاي آزاد كار مي كنند."

موصوف مي افزايد: "دختران بيشتر به ورزش هاي هاكي، واليبال، تينس، فوتبال، فتنس و غيره علاقمند اند. خانم هاي ورزشكار، تا حال دستاوردهاي زيادي داشته اند. چندي قبل تيم بُكس خانم ها درمسابقات داخل سالون در ويتنام حايز مدال طلا شد. همچنين در بخش هاي ديگري چون تكواندو، جودو و ديگر بخش ها نيز دستاوردهايي داشته ايم. ما در كندز، سمنگان، كاپيسا و پروان نيز تيم هاي ورزشي زنان داريم."



فتنس كابل

به گفتهء مسوولان كميته ملي المپيك؛ بيش از دو هزار زن از بيست فدراسيون ورزشي، درچوكات كميته ملي المپيك، در شهر كابل مصروف فعاليت هاي ورزشي اند، كه از جملهء آنها يكي هم ورزش فتنس مي باشد. فتنس، حركات آزادي است كه براي پرورش اندام، مفيد است و طرفداران زيادي نيز دارد.

كبرا دستگيرزاده مسوول جمنازيوم باغ زنانهء كابل و همچنين معاون فتنس در المپيك مي گويد: "از پنج سال به اينسو كه اولين كلپ فتنس را در كابل افتتاح كرديم، تا كنون تعداد زيادي زنان را در اين رشتهء ورزشي، تمرين داده ايم. اين جمنازيوم، بيش از اين 200 شاگرد داشت؛ اما با شيوع انفلوانزا و حالات اضطرار و فرارسيدن امتحانات معارف، تعداد شاگردان ما كاهش يافتند و فعلاً پانزده زن دراينجا مصروف تمرينات ورزشي هستند."

موصوف مي افزايد: "چون اين جمنازيوم بزرگترين، امن ترين و خوبترين مركز ورزشي براي خانم هاست، بناءً چندين رشته را براي خانم ها تمرين مي دهيم. دراينجا ضمن جمنازيوم، دو ميدان بزرگ ورزشي داريم كه دختران و زنان، بيشتر به تمرينات رشته هاي فتنس، تكواندو، واليبال، باسكتبال، بدمنتون و غيره فعاليت مي كنند."

خانم دستگيرزاده علاوه مي كند: "جاي تاسف اين است كه امروز در جامعهء ما ورزش را خوب نمي بينند بخصوص در بخش زنان؛ اما در اين اواخر بيشترين شاگردان ما را مريضان جسمي و رواني تشكيل مي دهند كه نزد ما مراجعه مي كنند؛ چون وزارت صحت و داكتران، بالاخره به اين نتيجه رسيده اند كه ورزش دواي هردرد مي باشد."

از سوي ديگر ورزشكاران نيز از مشكلات خويش سخن مي گويند. سهيلا يكتن از ورزشكاران كلپ باغ زنانهء كابل مي گويد: "از مدت شش سال به اينسو در زيبايي اندام، يوگا و غيره كار كرده ام. وضعيت ورزش در افغانستان، چندان خوب نبوده و اگر دختري به منظور رفتن به كلپ، از خانه بيرون شود، افراد جامعه آنان را با ديدهء بد مي نگرند و بداخلاق مي خوانند. شخصاً خودم با چنين مشكلي روبرويم. مردم فكر مي كنند كلپ جاي درستي براي زنان نيست. به باور بسياري از مردم، دختر و يا زني كه به كلپ برود، او شخص ناسالم و بداخلاق است. اگرمراكزورزشي در جاهاي مناسب ايجاد شود، بدون شك زنان و دختران زيادي درآنها مراجعه خواهند كرد."


مزار شريف

در مورد ارقام دقيق ورزشكاران؛ ارقام ضد و نقيضي وجود دارد. برخلاف ارقام داده شده ازسوي رياست المپيك كه گفته مي شود بيش از 500 ورزشكار زن در ولايات بلخ و هرات مصروف فعاليت هاي ورزشي اند؛ اما مسوولان ورزشي بلخ، از موجوديت بيش از دو هزار زن ورزشكار در اين ولايت خبر مي دهند.

محمد ابراهيم عثماني مسوول كميته ملي المپيك اين ولايت مي گويد كه دستاوردهاي زيادي درعرصهء ورزش زنان داشته اند. وي مي افزايد كه طي چند سال اخير، حدود 2 هزار خانم به رشته هاي كانگفو، تكواندو، زيبائي اندام، واليبال و فوتبال روي آورده اند.

شكريه مسوول كلپ پرورش اندام زنانه موسوم به "اشراف" درشهر مزارشريف مي گويد: "از مدت دوسال به اينسو، زمنيهء ورزش را براي حدود 4 صد تن مساعد ساخته است. بيشتر افرادي كه نزد آنان جهت ورزش مراجعه مي نمايند، خانمها و دختراني اند كه از زيادي وزن و لاغري، رنج مي برند و نيز مريضاني اند كه تحت تداوي قرار دارند."

خانم شكريه، از مسوولان كميته ملي المپيك مي خواهد تا در فراهم آوري وسايل ورزشي، به آنها كمك و همكاري نمايند.

قدسیه دختری که تازه به رشتهء تکواندو روی آورده است، علاقهء زیادی به ورزش دارد؛ اما به گفتهء او؛ برخورد جامعه و مردم با ورزشکاران زن، طوریست که هرگاه دختر یا زنی به کلپ های ورزشی برود، بداخلاق شمرده مي شود. قدسيه از كميته ملي المپيك افغانستان مي خواهد دراین عرصه کار نمایند تا برداشت های نادرست از میان برود.


مشكلات

خانم رفيعه واليبالر در شهر مزار شريف مي گويد: "ما جاي زيادي براي واليبال نداريم، ميادين ورزشي مكاتب دخترانه، خيلي كوچك مي باشند و يا جاهاي سرباز اند كه در معرض ديد مردان قرار دارند. چيزي كه بيشتر مانع رجوع زنان ورزشكاردراين ولايت مي شود، مخالفت هاي شماري از خانواده ها مي باشد كه رفتن زنان و دختران را به كلپ هاي ورزشي عيب مي دانند.


ولايت هرات

ولايت هرات بعد از ولايات كابل و بلخ، سومين ولايتي است كه بيشترين ورزشكاران زن را در خود دارد. براساس معلومات عبدالقیوم جامی آمر ورزشی ولایت هرات؛ در جریان چهارسال اخیر، زمینهء ورزش برای زنان در این ولایت مساعد شده است.

وي میگوید حد اقل یکهزار زن ورزشکار در 7 رشتهء مختلف از جمله بسکتبال، کاراته (ووشو، تکواندو) آیروبیک، تربیت بدنی و پرورش اندام در ولایت هرات فعالیت میکنند. طبق اظهارات وی؛ هم اکنون 16 کلپ ورزشی برای زنان در هرات ایجاد شده و زنان در این كلپ ها سپورت میکنند كه كمبود جاي مناسب و عدم توجه دولت به بخش ورزش زنان اين ولايت، از جمله چا لشهاي عمده در اين عرصه عنوان مي شود.


فوتبال دختران

خانم شمس الحیات "علم" معاون بخش زنان ورزشکار و مسوول تیم فوتبال دختران در ریاست كميته ملي المپیک می گوید: "از 4 سال به اينطرف، تیم های فوتبال دختران را در مرکز و ولایات ايجاد نموده ايم كه شامل 23 تیم زیر سن 16 سال و 15 تیم زیر سن 14 سال در كابل، و 2 تیم در مزار، 2 تیم در هرات، 4 تیم در پروان، یک تیم در جبل السراج و 3 تیم در بامیان مي باشند. سالانه دو فيستیوال ورزشی برگزار مي گردد كه یکي از آنها را كميتهء ملي المپیک و دومي را فیفا تمویل می کند.

وي افزود: "سال گذشته یک مسابقه در پاکستان داشتیم که مقام دوم را كسب كرديم و مسابقهء ديگر در اردن بود که دختران ورزشکار توانستند با شركت در آن، حداقل جرئت ورزشی پیدا کنند. سالانه دوبار دختران براي 15 روز آلمان می روند و آموزش هاي مسلكي می بینند.

موصوف مي افزايد: "ما با زحمت بسيار به مکاتب رفتيم، با خانواده ها صحبت کردیم و فوتبالران بيشتري را جذب نموديم که بالاخره تیم ایجاد شد. سال آينده دختران ما، راهي اردن خواهند شد. ما از همين حالا تمرينات خود را آغاز نموده و آماده گي هاي قبلي را اتخاذ كرده ايم. قبلاً ما جاي مناسب براي تمرينات نداشتيم؛ اما اكنون اين زمينه براي بازيكنان مهيا شده است."


مشكلات تربيت بدني

پوهنحي تربيت بدني كه در سال هاي 1352 و 1353 شروع به فعاليت كرده است، هم اكنون با مشكلات زيادي روبرو است.

پوهاند دوكتور غلام قادر غفوري رييس پوهنحي تربيت بدني پوهنتون تعليم و تربيه مي گويد: "در سال هاي 1352 تا 1356 بهترين زنان ورزشكار را داشتيم كه دستاوردهايي را نيز داشتند و بيشتر دختران به اين پوهنحي رجوع مي كردند. براي مدت مديدي علاقمندي به اين رشته، كاملاً قطع گرديده بود؛ اما از پنج سال به اينسو، علاقمندي سال به سال اندكي بيشتر شده و سالانه تعداد زيادي دختران، از طريق امتحان كنكور براي ما معرفي مي شوند؛ اما دوباره بعد ازمدتي خود را به پوهنحي هاي ديگر تبديل مي كنند."

موصوف مي افزايد: "مشكل اساسي اينجاست، كساني كه به ما معرفي مي شوند، آن ها علاقمندي به اين رشته ندارند. اگر اين پروسه را آزاد بگذارند كه ما از طريق امتحان كنكور مشخص، محصل را جذب بكنيم، بهتر خواهد بود؛ چون ما معلم تربيه مي كنيم و معلميني كه از روي علاقه مسلكي مي شوند، مي توانند شاگردان را بيشتر به سپورت تشويق نمايند."

آقاي غفوري علاوه مي كند كه فعلاًً از چهار صنف شامل دراين پوهنحي، يك صنف مشخص دخترانه داريم. مشكل اقتصادي نيز سبب شده است كه شاگردان كمتر به اين رشته، علاقه بگيرند. در گذشته محصلين برعلاوه يي كه در صنف درس مي خواندند، بعد از وقت فعاليت ها و تمريناتي دراينجا داشتند، ولي مشكل كمبود صنف و تراكم مضامين، سبب شده است كه فعاليت هاي بعد از وقت مختل گردد.

وي در مورد اينكه چرا ورزش هاي جديد را شامل نصاب خويش نساخته اند؟ مي گويد: "با تغييراتي كه در سطح ورزش در جهان به وجود آمده است، نتوانسته ايم ورزش هاي جديد را شامل نصاب خود سازيم، چون ما معلم سپورت به معارف كشور تربيه مي كنيم و شرایط ورزش های عصری، فعلاً در معارف کشور وجود ندارد. و از سوي ديگر كمبود ساعات درسي در معارف و كمبود ساعات درسي در پلان تعليمي پوهنحي تربيت بدني، باعث مي شود كه يك تعداد ورزش هايي را كه در جهان مروج است، آموزش داده نتوانيم."

در پوهنحی تربیت بدنی، سه دیپارتمنت از قبيل سپورت های اجتماعی (والیبال تینس، فوتبال، هاکی...) ورزش هاي انفرادی (وزنه برداری، جمناستیک، پهلوانی، بوکس، آببازی و بدمنتون...) و تیوریکی (عملی) بخش میتودیک روانشناسی هم دارد.

آقاي غفوري مي گويد كه سال گذشته 10 دختر را فارغ داديم. امسال 17 دختر و سال آینده، 35 فارغ دختر داریم و روزتاروز به تعداد فارغين ما افزوده مي شود.


ورزش زنان و مشكلات آنان

صفت الله "سیدالی" آمر ديپارتمنت سپورت هاي اجتماعي درپوهنحی تربیت بدنی، مي گويد: "وضعیت کلی ورزش زنان افغان، نسبت به چند سال اخير بهتر شده و روزتاروز بهتر از اين خواهد شد؛ اما مشکلاتي نيز وجود دارد كه دختران، كمتر به اين رشته علاقمند شوند. مشكلات عمدهء دختران ورزشکار، مشکلات فامیلی است که خانواده ها اجازه نمی دهند دختران شان ورزش کنند و يا پوهنحي تربيت بدني را فرا گيرند." وي مي افزايد: "متاسفانه تبلیغات از ورزش و فوايد آن وجود ندارد تا مردم از آن آگاه شوند و به ورزش رجوع كنند. با آنهم کارهای زیادي در قسمت ورزش زنان صورت گرفته و دختران در حال حاضر در بخش هاي ديگر ورزشي چون فوتبال، بوکس و کاراته نيز کار می کنند. مشكل ديگري نيز وجود دارد؛ فارغين تربیت بدنی، مضامین اصلی را می خوانند و مضامین فرعی چون رياضيات، فزيك و... را آموزش نمي بينند و زمانیکه اين فارغان می خواهند معلم سپورت در مكاتب شوند، وزارت معارف از آنها امتحان مضامین دیگر را می گیرند؛ در حاليكه بايد از آنان امتحانات اختصاصي گرفته شود، نه فزيك و كيميا."

اين درحاليست كه بسياري از مكاتب در رشتهء سپورت از معلمين غيرمسلكي كار گرفته و يا اينكه در اين رشته دچار كمبود معلم نيز مي باشند. اين كار سبب خواهد شد كه شاگردان، كمتر به سپورت علاقه بگيرند و يا تمرينات داشته باشند.

آصف ننگ سخنگوي وزارت معارف افغانستان مي گويد: "وزارت معارف و هم وزارت تحصيلات عالي، پرنسيپ هايي براي جذب معلم و جذب شاگرد دارد. اين پرنسيپ ها را طرزالعمل ها و قوانين، تعيين كرده و مطابق به قوانين، تمام شاگردان و معلميني كه اينجا مي خواهند جذب شوند، از آن مراحل بايد بگذرند. با آنكه پوهنتون تعليم و تربيه، در يك حالت نسبتاً مرتبط با وزارت معارف و بخش عظيمش مربوط به تحصيلات عالي مي شود، ما از معلمي كه در نظام معارف به عنوان معلم مي آيد، امتحان شموليت اخذ مي كنيم." آقاي ننگ مي افزايد: "امتحان شموليت، يك سلسله معيارها را دارا مي باشد. هيچ امكان ندارد كه معلم تربيت بدني، با حركات ورزشي امتحان بدهد. او به عنوان معلم بايد باشد، نه به عنوان معلم سپورت؛ معلم بايد يك سلسله دانش معلمي را داشته باشد."

وي در پاسخ به اين سوال كه فارغان تربيت بدني، درس اختصاصي را فرا مي گيرند و در نصاب پوهنحي تربيت بدني، مضاميني چون رياضيات، فزيك و... شامل نمي باشند، پس اين فارغان چطور مي توانند امتحان مضامين ديگري چون رياضي، فزيك و غيره را بدهند؟ گفت: "در ستراتيژي پنج سالهء وزارت معارف و در برنامه هاي آيندهء بخش تربيهء معلم و انستيتيوت تربيهء معلم كه عنقريب تاسيس خواهد شد، كتگوري هاي مختلف براي تعيين معلمين، وضع شده است؛ به طور مثال براي معلمين مضامين اختصاصي چون كمپيوتر، سپورت، بريل (درس مربوط نابينايان)، رسم، گرافيك و تربيت بدني و... پرستيژهاي شموليت آنان نسبتاً خاص و اختصاصي شده است و به دوره هاي بعدي، آن را اختصاصي تر خواهيم ساخت."

موصوف علاوه نمود كه ما به سوي تخصصي ساختن نظام معارف مي رويم و از سوي ديگر؛ برابر با مطالبات تطبيق سيستم جديد رتب و معاشات كه بست ها را متخصصانه تقسيم مي كند، كار خواهيم كرد. در سيستم جديد، فقط مهارت ها و قابليت هاي هر رشته، مدار اعتبار خواهد بود. در گذشته نسبت به كمبود معلم در معارف، يك معلم ما دو سه رشته را همزمان تدريس مي كرد؛ اما ما در آينده تغييراتي را به وجود خواهيم آورد.

با اين حال ضمن فعاليت هاي كميته ملي المپيك و تربيت بدني افغانستان، برخي از موسسات و ارگان هاي ديگر نيز در راستاي ورزش زنان كار مي كنند. يكي از اين موسسات موسسه "اس اس اف" مي باشد که يک موسسه فرانسوي است و بيشتر براي زنان فعاليت مي كند.

اين موسسه از ورزشکاران کودک و جوان حمايت مي نمايد و صرف ميدان هاي کوچک ورزشي و بعضي وسايل اوليهء ورزشي را براي ورزشكاران فراهم نموده است. "اس اس اف" در حدود 300 تن را تحت پوشش دارد که 80% از آنان را اطفال و زنان تشکيل مي دهند.


وضعيت عمومي

هرچند پيش از اين، زنان ورزشكار كه به كشورهاي خارجي براي انجام مسابقات رفته بودند، با مشكلات زيادي روبرو شده بودند. يكي هم موضوع تهديد محبوبه احدگر دونده يي بود كه قرار بود با نام افغانستان در سال 2008 در پكن بدود؛ اما شرايط سخت برايش پيش آمد. او با تهديدهاي بيشماري از جمله تهديد به مرگ از سوي مخالفين دولت و افراد ناشناس مواجه شد تا اينكه بالاخره فرارنمود. او اصلاً احساس امنيت نمي كرد؛ چرا كه روبينا مقيم يار و فريبا رضايي پس از اينكه از انجام مسابقات در سال هاي اخير, دوباره به كشور بازگشتند، نه تنها تهديد به مرگ شدند، بلكه فريبا رضايي مورد ضرب و شتم گروه ناشناس مردان نيز قرار گرفت و همين اكنون با اعضاي فاميلش در كشور نامعلومي زنده گي مي كند.

با اين حال، رياست كميته ملي المپيك افغانستان، وضعيت ورزش زنان را نسبت به سال هاي گذشته، بهتر توصيف مي كند.

فرشته فرح، معاون كميته ملي المپيك افغانستان مي گويد: "وضعيت ورزش زنان در افغانستان، نسبت به گذشته بسيار خوب است و روزبروز هم بهتر شده مي رود. در بخش فتنس، از دختران 8 ساله شروع تا به زنان نود ساله فعاليت مي كنند. در شهر كابل، حدود ده كلپ فتنس فعاليت مي كند. در بخش ورزشهاي رزمي و ورزشهاي اجتماعي كه در چندين بخش فدراسيون هاي فوتبال، باسكتبال، تكواندو، واليبال، كاراته، شمشيربازي، تينس، هندبال، ووشو، جودو و... كار مي كنند، در سال جاري، هشت رشته ورزش آزاد دختران و هشت رشتهء رزمي دختران، در مسابقات خارجي اشتراك كرده بودند."

وي علاوه مي كند كه چندي قبل در بخش باسكتبال، يك تيم ما جهت فراگيري تكنيك هاي باسكتبال، راهي امريكا شد و يك سفر ديگر نيز در جنوب آسيا كشور بنگلاديش خواهد داشت، كه 150 دختر آمادهء مسابقات اند.

موصوف مي افزايد: "خانم ها در بخش ورزش در مسابقات بيرون مرزي، دستاوردهاي خوبي داشته اند؛ به طور مثال در بخش بوكس، مدال طلا كسب كرده ايم و در بخش تكواندو مدال برونز دريافت نموده ايم. حضور زنان در مسابقات بيرون مرزي، از چند لحاظ داراي اهميت مي باشد: اول اينكه دختران با رفتن به بيرون از مرز، جرئت پيدا مي كنند و اگر آنها دستاوردي هم نداشته باشند، با تكنيك هاي جديد آشنا شده و براي ديگران آموزش مي دهند."

خانم فرح مي گويد كه در اين اواخر كميته ملي المپيك افغانستان دستاورد زيادي داشته است؛ چندي قبل سنگ تهداب يك جمنازيوم براي خانم ها كه گنجايش 2500 خانم را دارا مي باشد، به همكاري وزارت انكشاف شهري، گذاشتيم كه در آيندهء نزديك، كارش تمام مي شود.



عوامل و راه حل

خانم فرشته فرح مي گويد: "علت نيامدن دختران به ورزش، سنتي بودن جامعه مي باشد و ديگر اينكه اگر جاهاي مناسب ورزشي براي خانم ها وجود داشته باشد، تا زنان با خاطر آرام و در فضاي امن تمرين نمايند، بدون شك علاقمندي نسبت به ورزش بيشتر خواهد شد. بايد مطبوعات با ما در قسمت آگاهي دهي، همكاري نمايند تا ما بتوانيم دختران و زنان را بيشتر به ورزش بكشانيم."

وي اظهار اميدواري مي كند كه ما در آينده مراكز ورزشي را براي خانم ها در زون هاي مختلف در سطح افغانستان به خصوص كابل فعال خواهيم كرد تا خانم ها بيشتر بتوانند، ورزش نمايند.

بايد تبليغات گسترده براي تشويق دختران و زنان در زمينهء ورزش صورت گيرد. بايد طوري عمل گردد كه خانواده ها را متقاعد كند كه ورزش بهترين وسيله براي سلامتي روحي و جسمي مي باشد.
http://tkg.af/pashto/analysis/59-editoral/252-موفقيت-روزافزون-زنان-در-عرصه-ورزش

ورزشکاران افغانستان خواستار حمایت دولت شدند

جنگ و نابسامانی های ناشی از آن درچند دهه اخیر بر عرصه های مختلف زندگی مردم در افغانستان تاثیرات ناگوار داشته است؛ عرصه ورزش نیز از این تاثیرات مصون نمانده است.

پس از سرنگونی رژیم طالبان در سال 2001 میلادی، پیشرفت های نسبی در زمینه ورزش دیده می شود. حالا ورزشکاران رشته های مختلف ورزشی افغانستان در مسابقات منطقه یی و بین المللی همه ساله شرکت می نمایند.

شماری از مردم شرکت در مسابقات منطقه یی و بین المللی را برای ورزشکاران افغانستان یک دستاورد به حساب می آورند. اما خود ورزشکاران افغان در این مورد چه نظری دارند؟

سید عباس، یک تن از ورزشکاران شهر مزار شریف در این مورد می گوید: " با کاستی ها و دشواری هایی که ورزشکاران افغان روبرو بودند و هنوز هم هستند، دولت هم به رفع مشکلات شان چندان توجهی ندارد؛ اشتراک این ورزشکاران با این حالتی که دارند در مسابقات خارجی از نظر من یک دستاورد است، البته ما امیدوار هستیم که در آینده ورزشکاران کشور ما به قهرمانی های جهانی می رسند."

در کشور های دیگر ورزشکاران فقط به ورزش مورد علاقه خود می اندیشند ودرجهت کسب مهارت های لازم درهمان مورد تلاش و از همین طریق نیز امرار معاش می کنند . اما در افغانستان اکثر ورزشکاران با وجود عشق فراوان به ورزش ناگزیر اند روزانه بیشترین وقت و انرژی شان را درجهت تامین مصارف زندگی خود وخانواده شان به مصرف برسانند و این کار مانعی برسر راه پیشرفت آنان در عرصه ورزش می گردد.
پس از سرنگونی رژیم طالبان پیشرفت های نسبی در زمینه ورزش دیده می شود



برای برون رفت از این وضعیت چه کاری باید صورت بگیرد؟ سید عباس دراین باره می گوید: "به نظر من وظیفه دولت است که ورزشکاران برجسته را انتخاب و حمایت مالی نماید، حتی اگر به مربیان خارجی نیاز داشته باشند، دولت باید آنها را به مصرف خود برای شان استخدام نمایند."

بعضی از ورزشکاران به این نظر هستند که طی یک دهه افغانستان درزمینه ورزش پیشرفت نسبتاً خوبی داشته است و رشد آن در آینده بهتراز این خواهد بود. به نظر این اشخاص راه یا فتن ورزشکاران افغان درمسابقات بین المللی در مدت زمان اندک دستاورد بزرگی است.

کاوون ملک زاده، بازی کن تیم فوتبال سیمرغ البرز در این مورد می گوید:"در گذشته ما آرزو می کردیم که ورزشکاران افغانستان روزی در مسابقات بین المللی بتوانند اشتراک کنند، حالا خوشبختانه در تمام رشته های ورزشی، ورزشکاران افغانستان اشتراک می نمایند و حتی دستاورد های هم دارند، اما در این زمینه زود است که ما انتظار دست آورد های بزرگ را داشته باشیم اما درآینده این هم بدست می آید."

آقای ملک زاده می افزاید، درافغانستان تا هنوز کسی روی ورزش سرمایه گذاری نکرده است، به همین علت است که ورزش کاران ناگزیرند از یک سو برای تامین احتیاجات زندگی خود و خانواده شان کار کنند و هم ورزش را به پیش برند، که این امر مانع رشد و رسیدن بسیاری ها به مقام قهرمانی می شود. او راه برون رفت از وضعیت موجود ورزش افغانستان را توجه بیشتر حکومت به آن می داند.

ملک زاده تاکید می کند که اگر امکانات رشد ورزشکاران با استعداد فراهم شود، ورزش افغانستان در سطح جهانی دستاورد هایی بی نظیری خواهد داشت.
http://www.dw.de/ورزشکاران-افغانستان-خواستار-حمایت-هستند/a-16457942

معادن كشور پایه های اقتصاد مدرن

بدون شك سیاست گزاران و نخبگان تاثیر گزار در صحنه های سیاسی اجتماعی و اقتصادی كشور ما افغانستان به دنبال رشد و توسعه اقتصادی می باشند و مردم نیز برایشان لحظه ها دیر است تا راه یافت های واقعی اقتصادی و مدیریت بی نظیر برای شان جستجو گردد تا مانند دیگر كشورهای جهان مردم افغانستان نیز شان و شوكت اجتماعی و سیاسی در جهان داشته باشند چون مقوله اقتصاد چیزی است كه امروزه جهان در تمامی زمینه ها به آن تكیه دارد و سیاست گزاری تمام كشورها خصوصأ قدرت های جهانی در عصر كنونی معطوف بر اقتصاد پایریزی می شود یكی از مهمترین و اساسی ترین پایه های اقتصاد هر كشوری منابع معدنی و ذخایر تحت الارضی آن كشور است. بطوریكه اگر كشوری از منابع تحت الارضی مناسب و كافی برخوردار نباشد با قاطعیت می توان گفت آن كشور هر گز راه توسعه را نخواهد پیمود زیرا الفبای اقتصاد را در اختیار ندارد بنابراین نقش معادن و منابع در رشد اقتصادی هر كشوری انكار ناپذیر است بدون تردید بهره برداری از معادن كشور ، یك عامل كاملا مثبت و مهم در رشد و توسعه اقتصادی است.



از سالیان سال و از دیر باز است كه كشور ما افغانستان به عنوان كشوری كه بیشترین ذخایر و ثروت زیر زمینی در دل كوه ها و دشت دمن های خود پنهان دارد شناخته شده است ولی این كشور با این همه ثروت زیر زمینی یكی از فقیر ترین كشورهای جهان اكنون به حساب می آید شهروندان آن كمترین در آمد سرانه را در جهان برای كشور خود بودیعیت می گزارد و به شدت با كمبود سرمایه رو به رو است كه برای رسیدن به توسعه اقتصادی ، بهره برداری از معادن كشور می تواند یكی از بهترین راه ها باشد.

پس از سقوط طالبان افغانستان با پیش رفت هایی در برخی زمینه ها همراه شد ،‌كه احیای نهادیهای سیاسی و اجتماعی و تصویب قانون اساسی كشور {گر چند در مورد قانون اساسی اكنون چند و چون های مطرح است} را می توان از مهم ترین دست آورد و پیشرفت بر شمرد اما متاسفانه در مسایل متعدد دیگر با مشكلات جدی مواجه شد.

بدون شك یكی از این مشكلات‌، وجود بی ثباتی و نا امنی در سطح كشور می باشد، كه عامل آن نیز مشخصأ تروریزم ، فقر ، بیكاری و عدم راه اندازی پروژه های كلان ملی مانند استخراج معادن و كمك گیری در زمینه از سرمایداران بزرگ جهانی است چنان كه این مسله ، مانع بزرگی در مقابل فعالیت های انكشافی و اقتصادی افغانستان محسوب می گردد.. بهره برداری از معادن افغانستان كه تا به حال دست نخورده باقی مانده ، نیازمند زیر ساخت ها ، ثبات و یك نظام سیاسی مقتدر است و بدون هر كدام از این گزینه ها ، به صراحت می توان گفت كه بهره برداری از معادن و رسیدن به رشد و توسعه اقتصادی محال خواهد بود و در دوره های گذشته نیز یكی از عوامل عمده در عدم توسعه اقتصادی ، فقدان نظام سیاسی مناسب بوده است. اینك و بعد از گذشت 10 سال ، هنوز در كشور شرایط لازم و امكانات ساختاری برای تأمین رشد مداوم دیده نمی شود و همین امر یكی از چالش های عظیم و قابل ملاحظه ای می باشد كه باعث شده تا افغانستان هنوز در زمره فقیر ترین كشورهای دنیا قرار گیرد. در اولویت های سرمایه گذاری در افغانستان كه از عمده ترین آنها می توان به بخش زراعت و معادن اشاره كرد، كه تا به حال و بعد از گذشت 10 سال ، دوران آزادی و دموكراسی سرمایه گذاری و بهره برداری صورت نگرفته است. و اگر منوال كار به همین صورت كه فعلأ وجود دارد دوام بیابد انتظار از آینده نیز چیزی بیهوده خواهد بود كه نتوان به آن مامول واقعی دست یافت.

در مورد منابع زیر زمینی افغانستان ، گفته های زیادی مطرح است كه حاكی از واقعیت های موجود است.

چند سال است كه وزارت معادن كشور اعلان نموده است كه {گام های نخست و موثر در استخراج و انكشاف معادن كشور برداشته شده و تا به حال صدها ساختمان نفت و گاز در شمال كشور كشف شده است و افغانستان به استثنای الماس ، دارای تمام انواع فلزات و معدنیات می باشد.}

وزارت معادن در كشوری مانند افغانستان باید منبع در آمد و عایدات كشور باشد وتمامی سطوح اقتصاد از منظر این وزارت تبیین و بررسی شود زیرا ساخت اقتصادی این وزارت به عنوان اصلی ترین سطح اقتصاد آینده كشور از طریق این نهاد صورت بندی شود كه ناگفته نماند كه تاثیر مستقیم بالای اقتصاد دولتی و زنده گی مردم و منافع علیای كشور دارد.
http://mom.gov.af/fa/page/5